وقتی داشتم تو اینترنت دنبال مطلب برای زن می گشتم به این مورد برخوردم. البته بهتر دیدم که مطلب قبلی رو بزارم ولی بعد چند ساعتی تفکر بد ندیدم که این مطلب رو هم اضافه کنم ؛ ولی این مطالب فقط برای ارضای حس کنجکاوی و نه یک عقیده شخصی از طرف من:
چند بیت عجیب از شاعرا رو در زیر آوردم که عقاید جالبی از فردوسی در مورد زن : (فیمینیستا لطفا نخونند)
نظامی:
زن گرنه یکی هزار باشد *** در عهد کم استوار باشد
چون نام وفا و عهد بستن*** بر نام زنان قلم شکستند
-
زن چیست نشانه گاه نیرنگ*** در ظاهر صلح و در نهان جن
در دشمنی آفت جهان است *گر دوست شوی عدوی جان است
این رسم زنان پاک باز است*** اندوه زنان بد دراز است
-
زن راست نبازدآن چه بازد*** جز زرق بسازد آن چه سازد
*
خاقانی:
مرا به زادن دختر چه تهنیت گویند*** که کاش مادرمن هم نزادی از مادر
*
جامی:
زن از پهلوی چپ شد آفریده***کس از چپ، راستی هرگز ندیده
*
زن کیست فسون وسحر ونیرنگ ***از راستیش نه بوی ونی رنگ
–
عقل زن ناقص است و دینش نیز*** هرگزش کامل اعتماد مکن
گر بد است از وی اعتبار گیر ***گر نکو بر وی اعتماد مکن
*
انوری:
زن چومیغ است ومرد چون ماه***ماه را تیرگی زمیغ بود
بدترین مرداندرین عالم***بربهینه زنی دریغ بود
هر که اودل نهد به مهر زنان *** گردن وی سزای تیغ بود
*
سعدی:
ز بیگانگان چشم زن کور باد***چو بیرون شد از خانه در گور باد
زن خوب فرما نبر پارسا***کند مرد درویش را پادشا
چو مستور باشد زن و خوبروی*** به دیدار او در بهشت شوی
–
در خرمی بر سرایی ببند***که با نگ زن از وی برآید بلند
چو زن را بازار گیرد بزن***وگرنه تو د رخانه بنشین چوزن
اگر زن ندارد سوی مرد گوش***سرا ویل کحلیش در مرد پوش
زبیگا نگان چشم زن دورباد***چو بیرون شد از خانه د رگور باد
زن خوب خوش طبع رنجست و بار***رها کن زن زشت و ناسازگار
چه نغز آمد این یک سخن زان دو تن***که بودند سرگشته از دست زن
یکی گفت کس را زن بد مباد***دگر گفت زن د رجهان خود مباد
زن نو کن ای دوست هرنو بهار***که تقویم پاری نیاید به کار
*
ناصر خسرو:
زنان چون ناقصان عقل ودینند***دچرا مردان ره آنان گزینند
*
اسدی:
سمن نازک و خار محکم بود***که مردانگی د ر زنان کم بود
*
فردوسی:
چو فرزند شايسته آمد پديد *** زمهر زنان دل ببايد بريد
–
زنان را همين باشد هنر***نشينند و زايند شيران ن
–
به اختر كسي دان كه دخترش نيست ***چو دختر بود روشن اخترش نيست
–
مرا گفت چون دختر آمد پديد***ببايستش اندر زمان سر بريد
–
زنان را ستايي سگان راستايي***كه يك سگ به از صد زن پارساي
–
كه فرزند بدگر شود نره شير***به خون پدر هم نباشد دلير
مگر در نهانش سخن ديگر است***پژوهنده راز با مادر است
فرومايه ضحاك بيدادگر***بدين چاره بگرفت جاي پدر
–
زن و اژدها هر دو در خاك نه ***جهان پاك از اين هر دو ناپاك به
–
اگر نیک بودی زن و نام زن *** مرو را مزن نام نهادی نه زن