
این روزها اخبار زیادی در مورد کنترل وسایل مختلف با استفاده از امواج مغز و یا افکار به گوش می رسد. روباتهای که توسط فرمانهای ذهنی حرکت می کند؛ بازیهای که دیگر نیازی به دسته بازی ندارند، حذف موس و کیبرد کنترل اتومبیل ، هواپیما و دیگر وسایل نیز شاید به این لیست اظافه شوند.
اما سوالی که شاید مثل من به ذهن افراد دیگر هم فشار آورده باشد آیا تنها افکار برای کنترل باید استفاده گردند؟
داستا نها ، برنامه های تلویزیونی ، اخبار ، فیلم ها و حتی مذاهب مختلفی در دنیا ساخته شده اند که مروج افکار و تاثیر آنها بوده اند. شاید عجیب ترین این موارد مرتازهای هندی باشند که می توانند وسایل را با افکارشان کنترل کنند. اما کسانی هستند که ادعای خواندن افکار را دارند؛ و یا تله پاتی و حتی رسوخ.
اما همه موارد بالا را می توان این گونه تعبیر کرد: مغز انسانها و یا نرون های مغزی داری فرستنده های خاصی هستند که می توانند اطلاعات را با یک فرمت مشخص ارسال کنند. یک ربات زمانی که دستور را از مغز برای حرکت به جلو دریافت می کند کاری که انجام خواهد داد حرکت به جلو هست؛(البته به شرطی که برنامه نویسش من نباشم;)) حال این دستور از مغز محمد، جابر و یا حتی بیل گتس ارسال شده باشد، نتیجه حرکت به جلو خواهد بود. نتیجه ای که می توان گرفت این هست انسانهای با تفکرات ، فرهنگ، دین، رنگ پوست ،زبان ، موقعیت اجتماعی، ثروت ، علم و هزاران فاکتور متفاوت یک فرمت موجی را از مغزشان باید ارسال کنند تا این ربات به سمت جلو حرکت کند؛ یک فرمت موجی و نه هزاران فرمت. مختلف چرا که اصل موضوع در خطر خواهد بود و خود به یک مشکل بغرنج مبدل خواهد شد: خیلی ساده باید گفت تفاوت فرهنگ
حال باید اینگونه باشد که وقتی من ترک می گویم “سو SU” و یا بیل گتس انگلیسی زبان “water” می گوید، یکی “آب” و دیگری “ماء” می گوید، مغز و افکار بسته ای موجی یکسان و یا شبیه هم را ارسال کنند. و زبان باعث تفاوت خواهد بود نه افکار. (البته باید به این موضوع هم اشاره کنم که صحبت به هر زبان در مصاحب شخصیت جدیدی ایجاد می کند و اگر چنین تفاوتی به امواج مغز هم تاثیر گذار باشند بایستی مشکلات زیادی را برای طراحان این سیستم ها پیش بینی کرد.)
فرض کنیم دو شخص که به دو زبان متفاوت صحبت می کنند، قصد ایجاد ارتباط با هم را دارند. مشکلی که دیروز برای من پیش آمد؛ یک توریست آلمانی دنبال جای برای چادر زدن بود، به هزار زحمت با هم صحبت کریم . او برای این که حرفش را به من بفهماند عکس یک چادر که روی کاغذ مچاله شده کشیده بود را نشانم داد. اینجا زبان برای ما نه یک وسیله مناسب بلکه حتی مزاحم بود؛ و وسیله انسان های اولیه وسیله بهتری بود.
حال فرض کنید من و آقای المانی می توانستیم امواج مغزی هم دیگر را دریافت کنیم،بسته ای را بفهمیم و بستهای موجی را به عنوان جواب برای هم ارسال کنیم. شاید چادر کی من فکرش را می کردم یک رنگ و بو و مزه اش با چادر تفکرات او متفاوت باشد اما هر دو به یک موضوع فکر می کردیم و می توانستم به او بگویم که پارک می تواند چادر بزند و او هم با اخم از من دور نمی شد، چجرا که می دانست که من سعی در کمک به او دارم نه سخره او.
واقعا اگر روزی جا کلیدی، موبایل، عینک ، ساعت موچی یا جیبی و هزاران وسیله الکتریکی جای به عنوان وسیله انتقال بسته ای فکری جای زبان را بگیرند چه اتفاقی خواهد افتاد:
- چون احتیاجی به صحبت کردن نیست همه لال به دنیا خواهند آمد
- افکار امنیت نخواهند داشت (حریم خصوصی)
- انسانها به آرامش خواهند رسید
- زبانها از بین خواهند رفت
- دستگاهای ظبط افکار جای دستگاهای ظبط صوت و تایپ و حتی قلم را خواهند گرفت
- دیگر موسیقی معنی نخواهد داشت(البته موسیقی کلامی) چرا که انسان به گوشش را برای دریافت صدا از موجودات بدون تفکر نیاز خواهد داشت. مثلا شنیدن صدای شیشه ای که هنگام نوشتن این مطلب شکست.
- …